برچسب:
نویسنده: یگانه رحمانی
از دست دادن همچین آدمی، تا قیامت قلب آدمو میسوزونه، حسرت با تو بودن که تمومی نداره، به گل های یاس دست نمیزنم، بو کردنش آدمو دیونه میکنه، نه بخاطر عطرش، بخاطر تو، همه دنیا بهانست، برای یاد تو بودن....
برچسب:
نویسنده: یگانه رحمانی
عصر ذیدمت، باور کن اتفاقی...
از اون لحظه حالم گرفتست...

برچسب:
نویسنده: یگانه رحمانی
برچسب:
نویسنده: یگانه رحمانی
به کوی عشقِ تو
راضی شدم به نقش گدائی
اگر چه شُهره به هر شهر و
شهریار تو بودم...
همه شب سجده برآرم ، که بیایی تو به خوابم
و در آن خواب بمیرم ، که تو آیی و بمانی...
عمری دلم به سینه فشردی در انتظار
تا درکشم به سینه و در بر فشارمت
این سان که دارمت چو لئیمان نهان ز خلق
ترسم بمیرم و به رقیبان گذارمت
برچسب:
نویسنده: یگانه رحمانی
برچسب:
نویسنده: یگانه رحمانی
میخام بغلت کنم، در نرو، قلبم پر از حرف نگفتست، من به آغوشت نیاز دارم، برای خالی شدن، برای رهایی از اینهمه وعده های دروغ، بغلم کن، تنهایی منو ببین، که آغوشت همه درهارو به روم بسته، دست کشیدم از همه، از هر کسی که تنهاترم کنه، این تن فقط برای تو، خلق شده، فقط همین، یا تو، یا خیال تو...
برچسب:
نویسنده: یگانه رحمانی
برچسب:
نویسنده: یگانه رحمانی
برچسب:
نویسنده: یگانه رحمانی
امسال هم بدون تو گذشت، کنارت نیستم تا برات جشن بگیرم، دست هایت را در دست بگیرم و ببوسم، اما از همین فاصله دور، قلبم به یاد تو میتپد، قلبی که پس زدی، برای رسیدن بامداد دوشنبه، لحظه شماری میکرد، اما مثل همیشه، نتوانست اولین تبریک را بفرستد، چون تمام راه ها را برایش بسته است، بگذار انقدر دوستت داشته باشد، تا خودش خسته شود...
تبریک خشک و خالی مرا بپذیر، تولدت مبارک. . .
برچسب:
نویسنده: یگانه رحمانی